ماجرای‌ آشنایی‌ بهزاد فراهانی ‌با همسرش ‌در میان8000 نفر +عکس » مطالب » ايراني فان ، بزرگترين پايگاه سرگرمي ايرانيان www.iranifun.ir

    

   
صفحه اصلي  |  مطالب  |  مقالات  |  اس ام اس  |  كتاب الكترونيك  |  نظرسنجي  |  پيوندهاي مفيد  |  سوالات متداول  |  جستجو  |  از پايگاه هاي ديگر  |  كلمات كليدي  |  معرفي به دوستان |  ارتباط با ما
جستجو

 
آمار بازديد
تعداد مطالب مفيد : 1674

تعداد كتاب الكترونيك : 21

تعداد صفحات : 12

تعداد بازي ها : 12

تعداد سوالات متداول : 15

تعداد جملات كوتاه : 74

تعداد پيوند هاي مفيد : 32

تعداد لينك ها : 12

تعداد rss ها : 21

تعداد نظر سنجي : 2

تعداد آنلاين ها : 0

بازديد امروز : 1973

بازديد كل : 7564

 
فروردگان
 
ماجرای‌ آشنایی‌ بهزاد فراهانی ‌با همسرش ‌در میان8000 نفر +عکس
ارسال شده توسط: رعنا هاشميانتعداد بازدید: 199 مرتبه
 

شاید جزو معدود هنرمندانی باشم که هیچ وقت زور فقر به من نرسید من همانطور که از عقلم استفاده کردم از دستم هم استفاده کردم. کارگر خوبی بودم.

بهزاد فراهانی در گفت وگویی با روزنامه هفت صبح امروز در مورد آشنایی خود با همسرش می گوید:«گروه هنر ملی بزرگ ترین گروه هنر دهه 40 بود من عضو رسمی اش بودم. در آن موقع لازم بود که از بچه های جدید دعوت کنیم. یک آگهی در روزنامه کیهان و اطلاعات چاپ شد. هشت هزار نفر شرکت کردند که از این هشت هزار نفر 100 نفر انتخاب شدند.

50 نفر مرد و 50 نفر زن که قرار شد دوره ببینند و دوباره امتحان بدهند تا از بین آنها 20 نفر زن انتخاب شوند. من مسوول کلاس ها بودم. کلاسی که یکی از بهترین کلاس های آموزشی بود. استاد بیضایی، داریوش آشوری و خیلی از بزرگان از همین کلاس ها به جامعه هنری معرفی شدند. یکی از دختران محجوب و بسیار ساده ای که قبول شد لیسانسه نقاشی و پدرش از بنیانگذاران نقاشی مدرن در ایران بود و یک سال و نیم طول کشید تا به بند کشیده شد(بله را بگوید).

 iranifun.ir

 
چندسال تان بود؟
25 سال.

مشکلی هم پیش آمد یا همه چیز راحت اتفاق افتاد؟
مهم ترین مشکل عدم رضایت پدرش بود. پدرش در کویت بود آنجا عکاسی داشت و او در اینجا بود. خاله اش به عنوان وصی اش من را قبول نداشت. او لیسانس داشت و من حتی دیپلم هم نداشتم، رفوزه بودم فکر می کردند من یک جوان بی سواد هستم.

چه شد که کوتاه آمدند؟
وقتی دیدند ما به هم خیلی علاقه داریم دیگر جایی برای مخالفت برایشان نماند.

زندگی مشترک تان چطور بود؟ حتما سختی هایی هم داشته؟
برای شروع لازم بود که هم سیگار نکشم و هم دیپلم بگیرم و درس بخوانم من در دو دانشگاه هنری کنکور شاگرد اول شدم همه اینها را به خاطر عشق به او انجام دادم به او قول داده بودم که کمکش می کنم تا دکترایش را بگیرد. بنابراین چون اینجا نمی توانستم، با یک بچه (آن موقع شقایق را داشتیم) رفتیم فرانسه.

چطور توانستید این مشکلات را پشت سر بگذارید؟
شاید جزو معدود هنرمندانی باشم که هیچ وقت زور فقر به من نرسید من همانطور که از عقلم استفاده کردم از دستم هم استفاده کردم. کارگر خوبی بودم. هیچ وقت نگرانی نداشتن و فقر نتوانست جلوی خواسته هایم را بگیرد؛ همیشه احساس کردم از پس هر پدیده ای به ویژه فقر برمی آیم. به خاطر همین هم دلبسته این شدم که این مملکت و مردمانش را از مخمصه فقر بیرون بکشم. هیچ مشکلی نتوانست جلوی پیشرفتم را بگیرد. رفتم انتشارات و در آنجا بیش از سیصد چهارصد تا اثر خوب برای کودکان و نوجوانان در آوردم. ویراستاری کردم، ترجمه کردم، تالیف کردم و از هیچ کاری برای گذران زندگی و امرار معاش دریغ نکردم.


اشتراك داغ کن - کلوب دات کام
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
منوی کاربری
سلام Guest

ثبت نام
کلمه عبور را فراموش کردم ؟

نام کاربری
کلمه عبور
 
نظرسنجی
نظر شما درباره نسخه فارسی سیستم کاسلر چیست؟

عالیه (425)
35.9%35.9%
جای کار بیشتر داره (253)
21.37%21.37%
به درد نمیخوره (506)
42.74%42.74%

مجموع آرا: 1184
 
اس ام اس روز
در هجوم لحظه های پوچ جدایی،سکوت تنها یادگار با تو بودن است
 
سخن روز
بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.

ديل كارنگي
 
محصولات تصادفی
 
آب و هوا
 
اوقات شرعي
 
تمامي حقوق اين وب سايت براي ايراني فان محفوظ مي باشد
نشر تمام و يا قسمتي از مطالب سايت با ذكر منبع ايراني فان و لينك www.iranifun.ir بلامانع مي باشد
طراحي و ميزباني : گلدن سرورز